تنهاییم...
می دونی اون شبی که داری سلا نه سلا نه تو پیاده رو قدم می زنی و یه سیگار کنج لبته و به صدای جیر جیرک ها گوش می دی وقتی یادت میوفته الان تو خونه کسی نیست که منتظرت باشه بدون که تنهایی.
میدونی وقتی می خواستی گیلاس مشربتو ببری بالا و تو ذهنت دنبال یه اسم گشتی که به سلامتی اون بخوری و هی گشتی و گشتی و هیچ اسمی به ذهنت نرسید بدون که تنهایی.
می دونی وقتی تو یه عصر پاییزی چتری به دست داشتی زیر بارون قدم می زدی و بت صدای خش خش برگ ریتم گرفته بودی و بی خیال به آدمهای که از کنارت
رد می شن نگاه می کردی و جای هیچ کس رو زیر چترت خالی ندیدی بدون که تنهایی.
می دونی وقتی تو هیچ ظهر تابستون با صدای قو قو یا کریم ها دلت نگرفت و اشک توی چشمات گوشه نکرد بدون که تنهایی.
می دونی اون وقتی که قهوه ات رو خوردی و قرار شد برای لکه های ته فنجون نیت کنی و چشماتو بستی و یادت رفت که چی می خواستی و دنبال چه می گردی بدون که تنهایی.
می دونی بارون با حس های گم شده آدم چه ها که نمی کند هر وقت که نم بارون روی صورتت نشست و یاد بوی موهاش نیفتادی بدون که تنهایی.
می دونی ... همه ما خیلی تنهاییم؟


@تقدیم به بهترین دوستم @
_ همه چیز برای تو _
اگر دنیا مال من بود ان را به تو تقدیم می کرد
اگر خورشید مال من بود همه آفتاب را به تو می بخشیدم
اگر ستارگان مال من بود برایت کلمه ای از ستاره ها می ساختم
شاد اگر باشی به پرندگان میگویم آواز بخوانند و اگر غصه دار
شوی به ابرها می گویم که بگریند با آمدنت غنچه ها باز می شود
و گل ها ،گلبرگ هایشان را زیر پایت فرش می کنند.
دوستی تو ،زیبا ترین و ماندگارترین هدیه زندگی به من بوده و هست.
صورتی: عاشقتم و بهت وفا دارم
نارنجی: من دوست تو هستم
قرمز: دلم برات تنگ شده
بنفش: آرزو میکنم که موفق باشی
آبی: من تا آخر عمر بهت وفا دارم
زرد: تو مثل آفتابی در زندگانی من
سفید: من به صداقت و پاکی تو اطمینان دارم
قرمز پررنگ: منتظرتم
تولدت مبارک


گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و برای برروی گل باریدم
گفتی که ببوس نیلوفر را 
از عشق تو گونه های او را بوسیدم
گفتی ستاره شو دلی روشن کن
من همچون گل ستاره تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
برای یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم تو را به ساحل دیدم














*.*ترانه*.*
آتشی در قلبم روشن شده است ، تند و سوزان ؛
این آتش اگر به خورشید برسد، آن را ذوب می کند.
شبها را شعله ور می کند و موج ها را می سوزاند.
هیچ شمعی طاقت سوختن در این آتش را ندارد .
هیچ پروانه ای نمی تواند به آن نزدیک شود.
تواین آتش را بر قله قلبم ، آنجا که خیلی به فرشته ها نزدیک
است روشن کرده ای اگر همه کلماتم بسوزند ، غمی نیست تا تو
را دارم غمی نیست.
فقط پنجره ای خواهم خواست که رو به باغ باز شود تا هر شب
با آرزوهای معطرم در میان درختانش قدم بزنم.
اینها هم که نباشند ، نمی توانم یک لحظه تو را فراموش کنم
بنام تو دست و رویم و قلبم را در یک ترانه می شویم


























*.:.* بگذار گریه کنم !
بگذار گریه کنم .................نه برای تو.................... برای عشقی که مرده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو..................برای صداقت که کمرنگ شده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو ...................برای غمها که یکنواخت شده است
بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آرزوها که از بین رفته اند
بگذار گریه کنم ................نه برای تو....................برای محبت ها که ساکت شده اند
بگذار گریه کنم .................نه برای تو....................برای آدمیان که بی تفاوت شده اند

*:*زندگی چیست؟*:*
زندگی اشکی است که خشک می شود
لبخندی است که محو می شود
یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند
زندگی رنج و آرزو ست
برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،
اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

*.*تو بمان*.*
وفا چیست ؟
وفا همان کلمه جادویی است که اگر
دو حرف ( ب ، ی ) به اول آن اضافه شود
زشترین کلمه است و اگر چهار حرف ( د،الف، ر، ی) به
آخر آن اضافه شود زیباترین کلمه می شود.













عشق یعنی ...

به یکی می گن عشق چیه؟ میگه به آسمون نظری کن و
ببین ستاره ها و خورشید را نگاه کن
بعد بهش می گن خوب یعنی چه؟
میگه ... خورشید با امید گرما میده و ستاره به امید
اینکه شب بیاد نور می ده
دل انسان هم همینطوره ، قلب به امید اینکه
عاشق بشه می تپه پس عاشق بشو
تا بفهمی قلب به امید چه چیزی می
زندگی چیست؟
زندگی اشکی است که خشک می شود
لبخندی است که محو می شود
یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند
زندگی رنج و آرزو ست
برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،
اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

برای زیستن 
دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد،
قلبی که دوستش بدارند،
قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می خواهم
تا او را در کنار خود حس کنم.
4 شمع به آرامی در حال سوختن بودند:
محیط آنچنان آرام بود که می شد به صحبت هایشان گوش داد.
اولی گفت: من صلح هستم کسی نمی تواند مرا برای همیشه روزی نگاه
دارد من مطمئنم که خاموش می شوم،لحظه ای گذشت که شعله اش
کاهش یافت و خاموش گشت.
دومی گفت : من ایمان هستم وجود من ضروری نیست چندان مهم که
نیست روشن باقی بمانم سخنش که به انتها رسید نسیم وزید و آن را
خاموش کرد.
سومی با ناراحتی گفت : من عشقم یعنی توان روشن ماندن ندارم مردم
مرا به کناری نهاده اند از اهمیت من بی خبرند زمانی طولی نکشید که او
هم خاموش شد.
ناگهان کودکی وارد شد و گفت: شماها چرا خاموشید ؟
شما باید هر سه روشن باشید و بعد کمی گریست و در این لحظه شمع
چهارم گفت: تا زمانی که من می خواهم می توانم شمع های دیگر را
روشن کنم من امید هستم.
کودک با چشمان درخشان شمع امید را برداشت وبا آن شمع های دیگر را
روشن کرد.
" الهی هیچگاه زندگیتان بدون امید نباشه "
"انتظار"
عمری در اقیانوس عشق او نشستم
در انتظارش موج دریا را شکستم
گاهی به طوفان بلا خود را سپردم
گاهی به ساحل در هوای او نشستم
عشقش زده آتش به اعماق وجودم
عاشق ترینم من به عالم تاکه هستم
رازی به دل دارم که افشا می نمایم
بعد از خدا او را به دنیا می پرستم
دانم که آید از فراسو هه رزویا
می گیرد از روی محبت هر دو دستم
